مشاعره

اینجا خونه ی شعر و حرف های ناگفته ست. شعر از اعماق وجود شاعر به عصاره ای بدل می شود که میتواند زمان را متوقف سازد. به مهمانی وبلاگ شاعری ما خوش آمدید.

سخن‌ها دارم از دست تو در دل

سخن‌ها دارم از دست تو در دل

مرا تا نقره باشد می‌فشانم

تو را تا بوسه باشد می‌ستانم

و گر فردا به زندان می‌برندم

به نقد این ساعت اندر بوستانم

 

چه دامن‌های گل باشد در این باغ

اگر چیزی نگوید باغبانم

نمی‌دانستم از بخت همایون

که سیمرغی فتد در آشیانم

تو عشق آموختی در شهر ما را

بیا تا شرح آن هم بر تو خوانم

سخن‌ها دارم از دست تو در دل

ولیکن در حضورت بی زبانم

بگویم تا بداند دشمن و دوست

که من مستی و مستوری ندانم

مگو سعدی مراد خویش برداشت

اگر تو سنگدلی من مهربانم

اگر تو سرو سیمین‌تن بر آنی

که از پیشم برانی من بر آنم

که تا باشم خیالت می‌پرستم

و گر رفتم سلامت می‌رسانم