مشاعره

اینجا خونه ی شعر و حرف های ناگفته ست. شعر از اعماق وجود شاعر به عصاره ای بدل می شود که میتواند زمان را متوقف سازد. به مهمانی وبلاگ شاعری ما خوش آمدید.

رفته هنوزم...

رفته هنوزم...

رفته... هنوز هم نفسم جا نیامده‌ست

عشق کنار وصل به ماها نیامده‌ست

معشوق آنچنان که تویی دیده روزگار

عاشق چو من هنوز به دنیا نیامده‌ست

صدبار وعده کرد که فردا ببینمش

صد سال پیر گشتم و فردا نیامده‌ست

یک عمر زخم بر جگرم بود و سوختم

یک بار هم برای تماشا نیامده‌ست

ای مرگ! جام زهر بیاور که خسته ایم

امشب طبیب ما به مداوا نیامده‌ست

دل خوش به آنم از سر خاکم گذر کنند

گیرم برای فاتحه‌ی ما نیامده‌ست

شاعر : حامد عسگری